تبلیغات
نوشته های روزانه من - مطالب ابر خاطرات یك كنكوری
زمانیکه جهان می گوید: رها کن امید می گوید: یک بار دیگر امتحان کن
نوشته های روزانه من
دوشنبه 11 مرداد 1395 :: نویسنده : joker
سلام
انشالله حالتون خوب باشه
میخوام یه اعترافی كنم...
از زمان تاسیس این وب سه ماه و خورده ای میگذره و الان مخاطبای خاص خودشو داره ولی دیگه من از نوشتن بعضی چیزا خجالت میكشم ، با اینكه با اسم مجازی فعالیت میكنم و هزارتا محكم كاری كردم برای آشكار نشدن هویتم ولی بازم از گفتن بعضی چیزها خودداری میكنم و عقلم بهم میگه بهتره این موضوعات گفته نشه
بگذریم ...
جاتون خالی امروز یه كتابخونه مشتی پیدا كردم ، خیلی توپه ، یعنی جون میده برید اونجا درس بخونید ، از فردا دیگه اونجا افتادم ^_^
البته صبحها اول میرم اونجا یه خورده درس میخونم بعد اگه مدرسمون كلاس باشه میرم سمت مدرسمون
خیلی فضای كتابخونه خوب بود ، مخصوصا اون نوشته های روی میز ، كه البته سعی كردم بهشون توجهی نكنم و حواسم بیشتر روی درسم باشه...
هی میخوام یه اعترافی كنم ، میگم جنبه بد داره، وللش ^_^
خوب برید دیگه ، نمیخوام اعتراف كنم بای
---- + آقا پسرای گل میرید كتابخونه شماره موبایلتونو روی میز ننویسید ، والا ، یعنی خدایی كم نذاشته بودن یه لحظه فكر كنم دارم تو ١١٨ كار میكنم
+ ممنون كه بهمون سر میزنید و برامون كامنت میذارید



نوع مطلب :
برچسب ها : اعتراف، نوشته های روزانه من، نوشته، نوشته های من، خاطرات روزانه من، خاطرات یك كنكوری،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 7 مرداد 1395 :: نویسنده : joker
یه زمانی این جملات رو تو وب خودمون ( من و Miss.K ) ارسال كردم الان دارم معنای این كلمات رو درك میكنم
----
بـــاکسـے کـہــ دوسـتش داریــد

فــیــلم نبـیـنـیـد

آهــنـگ گـوش نــدهـید

کـتـاب نـخـوانیـد

وَ کــلا" خــاطــرـہـ نـسـازیــد

وقــت نــبـودنــش مے فـہــمـید چـہـ مـےگـویـم
---
میدونے قشنگتریـטּ احساسـ چہ وقتیہ؟

وقتے برمیگردے یواشڪے بہ عشقتـ نگاهـ ڪنے

مے بینے ڪہ اونمـ داشتہ بهتـ نگاهـ میڪردهـ .. ..
----
باور کن خیلی حرف است

وفادار دستــــــ هایی باشی

که یکبار هم لمسش نکرده ای
----
اوه اوه Miss.K هم در جواب پست هام اینو ارسال كرده:

دل آدما،

شیشه نیست که روی آن ” هــــــا ” کنیم

بعد با انگـــشت قــــلب بکشیم و

وایسیم آب شـــدنش رو تماشــــا کنیم و کیـــــف کنیم !!!

رو شیشه نـــازک دل آدمـــا اگـــه قلبـــــــــی کشیدی

باید مــــــــردونه پـــــــاش وایســــتی …
----
حالا از همه اینا بگذریم اون موقع عجب پست خفنی ارسال كردمااا

دختر: چقدر دوسم داری؟!
پسر: خیلی
دختر: از کجا بفهمم راس می گی؟!
باید نشونم بدی...
پسر: خب بیا ببین...
دختر: احمق....اون رو که نمی‌گم:دی
----
این پست رو هم Miss.K داده ( انگار این پست هارو تازه دارم میبینم ، اون زمان چقدر بی احساس بودم D: )

نه پیشانی من به لبهای تو رسید ، نه لیاقت تو به احساس من ... چیزی به هم بدهکار نیستیم، هر دو کم آوردیم!!

(مخاطب خاص....)
----
یا خدا ، این Miss.K هم یه زمانی تو كف ما بوده ها ^_^

حواسم را هر کجا پرت می کنم باز کنار تو می افتد....

توهم اینگونه ای؟؟

.

.

.

بعید میدانم...
----
این پستش واقعیته، رفتارم خیلی باهاش بد بود

حرف میزنی اما تلخ...
محبت میکنی اما سرد...
چه اجباریست دوست داشتن من؟؟!!
---
END



نوع مطلب :
برچسب ها : نوشته های روزانه من، نوشته های من، عشق، خاطرات روزانه من، خاطرات یك كنكوری،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 7 مرداد 1395 :: نویسنده : joker
بـزטּ لایـــکو بـﮧ سَلآمتے ِ عشقے ڪـﮧ

طـآلعش بــﮧ اِسمت نَـبود

وَلے هَـنوزم دوسش دآرے ...




نوع مطلب :
برچسب ها : عشق، نوشته های روزانه من، بزن لایكو، نوشته، نوشته های من، خاطرات روزانه من، خاطرات یك كنكوری،
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 6 مرداد 1395 :: نویسنده : joker
خیلی روی پاك كردن این وب فكر كردم ولی دلم نیومد
نمیخوام شكست هامو تقصیر این وب بندازم نه، بلكه میدونم به جاش باید ارادم رو تقویت كنم
هـی ...!
یه نفس عمیق...
خیلی به آدم آرامش میده...
بهترین دوستم كه دوست صمیمیم بود الان كه كنكور رو داده سراغ منو نمیگیره هیچ ! بلكه دیگه وقت جواب دادنم نداره ، تو این شرایط از بقیه دوستام باید چه انتظاری داشته باشم...
رفقا تو دورانی كه كارت دارن و بهت نیاز دارن ازت استفاده میكنن و بعدش كه كارشون باهات تموم شد میرن پی كارشون و جواب تلفنشونو نمیدن
بعلهـ ...
منم انسانم ، یه موجودی كه كامل نیستم وگرنه اسمم انسان نبود یه موجودی كه اشتباه میكنم
هزاران بار شكست میخورم
ناامید میشم
و...
ولی سرانجام بعد هزاران بار ناكامی دوباره شروع میكنم و برای رسیدن به موفقیت میجنگم
خیلی دلم برای بچگیم تنگ شده، با اینكه زندگیم مثل همه ی بچه های عادی نبوده و بعضی چیزها برام شده مثل عقده ولی همیشه ته دلم یادخدارو هرگز فراموش نكردم
وقتی بچه بودم خیلی شجاعتم بیشتر بود
به خودم میگفتم كاش منم تو صحرای كربلا بودم و از امام حسینم دفاع میكردم
ولی الان كه نوجوان شدم ، دیگه اون شجاعت رو ندارم، كارنامم سیاه سیاههـ ، دلای زیادی رو شكوندم ، با این سنم گناهای زیادی رو مرتكب شدم ، نمازای زیادیم رو نخوندم و...
نمیدونم...
خیلی گیجم ^_^
فكر كنم باید خودمو ببخشیم و دوباره شروع كنم، اما مثل همیشه
شروع دوباره سختهـ و ته دلم ترس از شكست مانع شروع دوباره میشه
پایان Mr.S



نوع مطلب :
برچسب ها : نوشته های روزانه من، نوشته، نوشته های من، دلنوشته های روزانه من، خاطرات یك كنكوری، خاطرات روزانه من،
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 12 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   
درباره وبلاگ


وب نوشته های روزانه من یه مکان برای نوشتن ماجراها و اتفاقاتی هست که در مسیر زندگی باهاشون روبه رو میشم ، امیدوارم از وب ما لذت برده باشید

مدیر وبلاگ : joker
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :