تبلیغات
نوشته های روزانه من - مطالب مرداد 1395
زمانیکه جهان می گوید: رها کن امید می گوید: یک بار دیگر امتحان کن
نوشته های روزانه من
یکشنبه 31 مرداد 1395 :: نویسنده : joker
سلام
دوباره برگشتم با یه پست دیگه D:
خدایی اگه من این وبو نداشتم فكر كنم اوضاعم از اینی كه هست بدتر بود
اخه اینجا میام داد و دل میكنم ، از مشكلاتم میگم ، حرف دلمو میزنم و ... ، مثل یه دوست خوب و اون دوستم شمایید
من كلا هم صحبت ندارم ، تو خانواده همه سرشون تو كارخودشونه ، دوستامم همشون فكر خودشون ، دوست صمیمیمم كه هر وقت مشكل داره و بیكار میشه یادش می افته یه دوستی داره ، یه سری بچه ها و همكلاسی های اطرافمم هستن كه یا مخشون رد داده یا فازشون باهام فرق داره
این روزا جلوی تلویزیون دارم عمرمو تلف میكنم و هر روزم میگم فردا فردا اما این فردا هیچ وقت نمیاد
البته نیمه پر لیوان اینه كه تو این روزا كلی فیلمای جدید دیدم و كلی تلویزیون تماشا كردم ^_^
از الان به دو طریق میتونید به وب دسترسی داشته باشید
www.mydailynotes.ir
www.mydaily-notes.mihanblog.com
+ قالب وب دوباره به حالت سابق بازگشت ، چون هنگام مشاهده وب با موبایل در اون قالب یه مشكلاتی ایجاد میشد كه در قالب فعلی این مشكلات وجود نداره ، مخصوصا اینكه من خودم اكثر مطلبام رو با موبایل ( از طریق نرم افزار میهن بلاگ ) ارسال میكنم و وبگردیمم از طریق موبایله
ایشالله موفق باشید
با تشكر Mr.S



نوع مطلب :
برچسب ها : نوشته های روزانه من، نوشته، نوشته های من، خاطرات روزانه من، خاطرات یك كنكوری،
لینک های مرتبط :

شنبه 30 مرداد 1395 :: نویسنده : joker
بی سروصدا حرکت کن

فقط زمانی حرف بزن، که بگی : کیش و مات

لازم نیست کاری رو که میخوای انجام بدی به همه بگی ، به ٢دلیل :

١. ممکنه انقدر مسخرت کنن تا از کار و هدفی که داری پشیمون شی

٢.اگر به هدفی که داری نرسی و شکست بخوری با حرف هاشون ازارت میدن

پس بی سروصدا دنبال هدفت بدو و بعد با موفقیتت همه رو غافلگیر کن



نوع مطلب :
برچسب ها : نوشته، نوشته های من، نوشته های روزانه من، خاطرات روزانه من، خاطرات یك كنكوری،
لینک های مرتبط :

جمعه 29 مرداد 1395 :: نویسنده : joker
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺩ...

ﺍﮔﺮ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﺎﺩﺭﺳﺘﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﮐﺴﯽ ﺑﮑﻨﻢ...

دنیا ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻼﺷﺶ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺍﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﺪ...

ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﺪ...

ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺷﺒﯿﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮﯾﻢ...

«پناه»؛ میبرم «به خدا»،

از عـیبی که؛

«امروز» در خود می بینم،

و

«دیروز»؛

«دیگران را» به خاطر،

«هـمان عیـب»؛ ملامت کرده ام.

محتاط باشیم؛ در «سرزنش»؛

و «قضاوت کردن دیگران».

وقتی؛

نه از «دیروز او» خبر داریم؛

نه از «فردای خودمان»



نوع مطلب :
برچسب ها : یه جرئه تفكر، جملات مثبت، نوشته، نوشته های روزانه من، نوشته های من، خاطرات روزانه من، خاطرات یك كنكوری،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 28 مرداد 1395 :: نویسنده : joker
نمیدونم با چی شروع كنم
حالم بده
به خاطر خودم
به خاطر حرف هایی كه زدم و نباید میزدم
به خاطر دلی كه شكستم و نباید میشكستم
به خاطر گناهانی كه كردم
به خاطر اون كم كاریام ، به خاطر اون تنبلی هام
به خاطر این اراده ضعیفم
به خاطر خودخواهی هام
امشب در كمال سكوت ، در تاریكی اتاق تو فكر بودم
تو فكر اینكه چرا ارادم ضعیفه
چرا نمیتونم به حرفایی كه میزنم عمل كنم
یهو یاد دختر موردعلاقم(Miss.K) افتادم ، یادم اومد بعد از قطع دوستیمون یه وبلاگ داشت كه من به طور اتفاقی واردش شدم و یكی دوماه بعد پاكش كرد ، الان از طریق webarchive (یه وبی هست كه هر چند وقت یكبار از سایت ها و وبلاگ اسكرین شات میگیره و اطلاعاتشون رو ذخیره میكنه) وارد اون وب Miss.K شدم
دیدم واویلا!!! زمانی كه من داشتم برای خودم عشق و حال میكردم و از تو این فازا بیرون بودم این از حرفای من خیلی ناراحت بوده و از این پستای جدایی میذاشته... ، خیلی احساس گناه كردم ... ، شاید این تاوان اون همه بدی هایی باشه كه در حقش كرده باشم ، نمیدونم ولی اگر این تاوان اشتباهاتم باشه میپذیرم
خیلی دوست دارم بهش پیام بدم و دوباره عذرخواهی كنم به خاطر اینكه دلشو شكوندم ولی نمیخوام الان كه با اراده داره درس میخونه از هدفش منحرفش كنم ، میدونم كه الان تو مسیر درستیه ، هر چند وقت یكبارم میرم تو سایت كانون میبینم اسمش رو تو نفرات برتر و اصلا دلم نمیخواد از هدف اصلیش منحرف بشه ، خدایا خودت میدونی كه دوستش دارم ولی یه زمانی به دلایلی مجبور شدم كه دلشو بشكونم ، میدونم از سر خودخواهیم بود و ... ولی الان دارم تاوانش رو میدم ، نمیدونم كارم درست بود یا نه
از موقعی كه دوستیمون قطع شد یه سالی خوب بود ولی نمیدونم چرا یه دفعه زندگی برام تبدیل به جهنم شد ، یه دفعه همه تو زندگیم عوض شدن ، حتی نزدیكترین افراد خانوادمم دیگه مثل قبل نبودن ، دیگه محبت از خانواده ما رفت ، دیگه من Mr.S سابق نبودم ، یه آدم گوشه گیر و...
نمیدونم هنوز هم میتونم برای رسیدن بهش تلاش كنم یا نه!
آخرین شانس من برای رسیدن بهش قبولی تو یه رشته خوب تو یه دانشگاه خوب باشه!
اما ارادم ضعیف شده ، درگیر گناه شدم ، خودمو وارد حاشیه كردم ... ، برگرشتن به دوران اوج برام سخته ، اصلا نمیدونم چقدر با هدفم فاصله دارم ، میدونم كه اون ارزشش رو داره و شكی ندارم ، اما میترسم تلاش كنم و بهش نرسم ، میترسم تو میونه راه خسته بشم و تسلیم بشم ، میترسم از موفق نشدن ، میترسم از شروع ...
اما ته دلم روشنه ، نمیدونم چرا دوست دارم دوباره شروع كنم، مثل یه شانس دوباره ... ، چیزی برای از دست دادن ندارم پس تا آخر راه میجنگم
اینا حرف های دلمه
نوشتم برای خودم و تنها خودم...



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   
درباره وبلاگ


وب نوشته های روزانه من یه مکان برای نوشتن ماجراها و اتفاقاتی هست که در مسیر زندگی باهاشون روبه رو میشم ، امیدوارم از وب ما لذت برده باشید

مدیر وبلاگ : joker
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :