تبلیغات
نوشته های روزانه من
زمانیکه جهان می گوید: رها کن امید می گوید: یک بار دیگر امتحان کن
نوشته های روزانه من
شنبه 11 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : joker

به وبلاگ نوشته های روزانه من خوش اومدید

اینجا من درباره ماجراها و اتفاقاتی که در مسیر زندگی باهاشون برخورد میکنم مینویسم

و عقاید خودم رو بیان میکنم

پست های خوشمل و مشمل هم میزارم که لذت ببرید

این وب قانون خاصی نداره !!!!

لطفا در هنگام گذاشتن کامنت ادب را رعایت کنید !!!

امیدوارم بتونیم محیط دوستانه ای رو در این وب به وجود بیاریم

منم سعی میکنم با مطلب هام وب رو همیشه بروزرسانی کنم

حتما به " پروفایلم " هم یه سری بزنید

تبادل لینک هم داریم ، فقط قبلش لطفا مارو لینک کنید بعد از سمت راست وب، روی +ارسال لینک کلیک کنید

اینم آدرس وب: mydailynotes.ir

ممنون از همتون





نوع مطلب :
برچسب ها : نوشته های روزانه من، پست ثابت، دست نوشته های روزانه من، خاطرات روزانه من، نوشته های من، خاطرات زندگی من،
لینک های مرتبط :

یکشنبه 24 بهمن 1395 :: نویسنده : joker
كاش میشد این گذر زمان را متوقف كنم
به زمان گذشته برگردم و همه چیز را عوض كنم
از نظر من در آن زمان جدایی بهترین گزینه بود
میدانی چرا؟! زیرا میخواستم از خودم و خودت محافظت كنم
از چی؟! از صحبت های اطرافیان ، از سرزنش های دیگران
نمیدانم اسمم را ترسو میگذاری یا یك احمق عوضی هرچه بود من نیز جواب عاشقانه هایت را در آن زمان با دلسردی دادم ، حال كه مروری بر آن سال ها میكنم میبینم بله من كودك ترسویی بودم ولی با وجود كودك بودنم علارغم میل باتنی ام از تو گذشتم ، زیرا این بهترین گزینه بود برای رهایی خودم از حجمه فشار های روحی
حتما میپرسی كدام تنگا ها مرا به اینجا كشاند؟! تنگنای حرف های مادرم و خانواده ام ! كسانی كه كه تو را در آن سال ها نكوهش میكردند حال تو را ستایش میكند و مرا بی دست و پایی بیش نمیدانند و هزاران مشكل دیگر كه گفتنش برایم دردآور است
میدانی چه چیز مرا عذاب میدهد ؟!
عذاب من این است كه من همه چیزم را در این راه از دست دادم ، همه چیز ، دیگر توان ساختن دوباره زندگی ام را ندارم
امیدم به دوستی با تو صفر است ، دختری مانند تو با پسری مانند من؟! هه خیالی بیش نیست
در این مسیر زندگی هر لحظه ضعیف و ضعیف تر میشوم ، میترسم پاهایم دیگر توان ادامه ادادن را نداشته باشند
داستان من از آنجایی زیباتر شد كه دوستانم نیز مرا رها كردند همان ها كه ادعای برادری كردند و گفتند تا اخر مسیر با من هستند
نمیدانم ، شاید عشق میان من و تو یك اشتباه محض بود ، نمیدانم شاید...



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 23 بهمن 1395 :: نویسنده : joker
گاهی باید جانت را در راه معشوق بدهی بدون آنكه او را از عشق خود با خبر سازی زیرا عاشق حقیقی معشوق خود را غمگین نمیكند
گاهی میبینی كه اطرافیان او را از داشتن عاشقی حقیر سرزنش میكنند پس خود و عشق سوزانت را پنهان میكنی
گاهی مجبور میشوی برای محافظت از خود و معشوق با دروغ او را از خود دور كنی و برنجانی تا بتوانی به خوبی از او محافظت كنی
بله ، این ها سر گذشت من است ، من !
دروغی كه گفتم باعث شد معشوق كینه ای از من به دل داشته باشد كینه ای كه در نگاهش میتوانم مشاهده كنم اما قصد من از این دروغ چیزی جز محافظت از او نبود! مهم این است كه حقیقت را خود میدانم و این چیزی است كه مرا اندكی تسكین میدهد
من نیز در آن اواخر فرهاد داستان نبودم ، نزدیك بود عشق را به هوس تبدیل كنم پس تو را از خودم در امان نگه داشتم
الان زندگی ات خداروشكر در مسیر درستی است ، امیداورم این راه درست همواره ادامه دهی و هیچ وقت منحرف نشوی
چیزی كه مرا بیشتر اذیت میكند این است كه گاهی فكر میكنم این است كه من در این راه رنج كشیدم ، تقریبا همه چیز خود را از دست دادم و خود را بد نام كردم اما میدانی الماس هم هر چقدر سختی ببیند با ارزش تر است
تو راه خوب را پیدا كردی و من از این بابت خیلی خوشحالم اما مشكل اینجاست كه من بعد از تو خیلی چیزهایم را از دست دادم و الان بازنده بودن برای من سخت و دشوار است ، چرا سخت ؟ زیرا نمیتوانم در چشمان مادرم نگاه كنم و خود را ببینم كه نتوانستم برایش باعث سرافرازی باعث و بعد از تو همیشه باعث سر افكندگی اش بودم ، چندین بار تلاش كنم زندگی هم را از نو بسازم این بار بدون تو ، اما نشد از خداوند خواستم راه را به من نشان دهد اما هنوز جوابی نشنیده ام ، فكر كنم كوله بار گناهانم سنگین است حتی دیگر خداوند هم جواب مرا نمیدهد
نمیدانم شاید...



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 22 بهمن 1395 :: نویسنده : joker
میخواهم بنویسم نمیدانم از چه بنویسم
از لیلی بنویسم؟! آه مجنون داستان ما دل لیلی را شكست
از عشق بنویسم؟! آه برای من واژه ای دردناك است
از دوست بنویسم؟! آه مگر دوستی مانده است !
مگر میشود بدون لیلی ، عشق و دوست زنده ماند؟!
امروز تعریف اجتماع ما از انسان موفق چیست؟! جز وظیفه ایست كه از یك ربات داریم ، زندگی بدون عشق ، مگر زندگی بدون عشق معنایی دارد؟!
عشق برای من معشون است
عشق برای او تحصیل است
عشق برای هركس معنایی متفاوت دارد
عشق در راه رسیدن به اهداف بزرگ ما را یاری میكند
آه ، به راستی كه همه چیز بین من و تو تمام شده است
میدانم من نابودگر این عشق بودم
اما چرا هنوز عاشق مانده ام؟!
چرا لحظه از عشق وجودی ام كم نمیشود؟!
دوست دارم تو را از عشق خود با خبر سازم ولی چه كسی حرف چوپان دروغ گو را باور میكند !
اگر هم حرفم را باور كنی میترسم فكرت را مشغول من كنی، مشغول یك رابطه پایان یافته و تو را در این برهه زمانی(كنكور) از مسیرت دور كنم پس اگر عاشق حقیقی باشم به صلاحت نیست تو را از عشق خود با خبر سازم
احتمالا بعد كنكور زمانی كه هردو كنكور را بدهیم همدیگر را خواهیم دید؟ تو در یك رشته خوب و دانشگاه خوب اما من ... ، یادت هست چقدر درس هایم خوب بود؟! اما دیگر اصلا خوب نیست ، چون امیدی برای خواندن این كتاب های بی معنی نیست
شاید این نوشته ها در نظر خوانندگانی جز تو بی معنا بیایند ، اصلا برایم مهم نیست چون این هارو برای تو مینویسم ! اما هرگز این هارا به تو نشان نخواهم داد چون دوست ندارم تو را غمگین ببینم دوست ندارم ذهنت را درگیر من كنی
معشوق من شاید وقت كمی برای برگرداندن تو داشته باشه چون تا چند ماه دیگر مسیر ما به كلی تغیر میكند اما من هیچ وقت تو را از عشق خوب باخبر نمیسازم ، واهمه دارم كه باعث شكستت شوم
یك گزینه تقریبا نشدنی اما ممكن هم پیشروی من است و آن این است كه من هم خود را از لحاظ درسی به تو برسانم و بتوانم باتو در یك دانشگاه قبول شوم ان وقت میتوانم هر روز تماشایت كنم
آه ، كار سختیست ، تو كجا و من كجا؟! زمان زیادی تا كنكور باقی نمانده است پس فكر نكنم بتوانم این كار رانجام دهم اخر میدانی من خیلی وقت است كه در اتاقم كتاب پیش رویم باز است اما نمیخوانم اما خسته ام
اصلا بیخیال ...
چرا حرف از غیرممكن ها میزنم
چرا نوشته ای را مینویسم كه هیچ وقت به دست معشق نمیرسد؟!
نمیدانم!
شاید دیوانه شده ام!



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 19 بهمن 1395 :: نویسنده : joker
در میان خلوت شب از پنجره نگاهی به خیابان می اندازم
مسجد مقابل خانه امان را میبینم كه روشنایی بالای گنبد آن گویی سكوت نیمه شب را میشكند
در دل میگویم خدایا كجایی؟! قرار نبود داستان زندگی من اینگونه تمام شود! آهی ته دل میكشم ، نمیدانم چرا خدا جوابم را نمیدهد شاید دلم صاف زلال نیست یا شاید...

نمیدانم روزهای تلخ چرا پایانی ندارن ، سال هاست به این امید زندگی كردم كه روزای خوب در پیش هستن ، اما كجان؟! چرا نمیان ! آهای شمایی میگید مثبت اندیش باشید همه چیز خوب میشه پس این همه سال چی خوب شد ؟! هیچی
میگی خودت دست به كار شو ، این همه دست به كار شدم شكست خوردم چی شد
خدایا به نگاهت نیاز دارم ، یه نیم نگاهت كافیه تا زندگی من عوض شه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 83 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   
درباره وبلاگ


وب نوشته های روزانه من یه مکان برای نوشتن ماجراها و اتفاقاتی هست که در مسیر زندگی باهاشون روبه رو میشم ، امیدوارم از وب ما لذت برده باشید

مدیر وبلاگ : joker
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :